|
نا معلوم
|
||
|
sorry I don't know |
گنجشكها بخاطر وجود او گرسنه اند!!!
فردامترسك خود را كُشت!!!!!!!!!!!!!!!
در ضمن به پسرخالم هم تبریک میگم به خاطر اینکه از دانشگاه تبریز(سراسری) از رشته برق قبول شده.
همیشه موفق باشی امید![]()
***--ساده گی ام را گم کرده ام--***
نمی دانم کجا در میان بوته های خار در لجنهای سطح دریا در شوره
زارهای بیابان یا اصلا در میان بوته های گل سرخ در اعماق دریا
میان گنجها در میان درختان جنگل
نمی دانم نمی دانم نمی دانم..............
اصلا ساده گی را چه کسی از من گرفت یا من به چه طریقی ساده گی
را از دست دادم ساده گی که تمام وجودم را زمانی فرا گرفته بود و
اکنون به دنبالشم . به دنبال صداقت صمیمیت پاکی راستی و ... .
نمی دانم بار دیگر می توانم آن ساده گی سرشار از نشاط و طراوت
سالهای گذشته را به دست بیاورم ولی امید دارم که می توانم چون تنها
نیستم کسی با من است و محبتی در دلم هست و یاد کسی در ذهن و
فکرم.
می دانم یک روز به کمک او با عشق و محبت او این ساده گی فنا شده
را دوباره بسازم.
خدایا خدایا خدایا می دانم چقدر مهربانی و بزرگی .تو این ساده گی را
از من گرفتی اما به جای آن دوستی به من دادی(که البته آنرا نیز از
من گرفتی – روحش شاد) که بتوانم ساده گی را از نو بسازم و بهتر
از قبل .
ممنونم ممنونم که هنوز مرا فراموش نکرده ای.
به یاد کسی که به امید دیدن دوباره ی او زنده ام:
بهشت سرد نگاهت چه مبهم بود و گریه ات که خود دلیل محکمی بود.
بهشت سبز دلم بی تو ای سراپا درد تنور داغ عطش خانه ی جهنم بود
شبی که خسته تر از سایه آمدی دیدم که رد حادثه در چهره ات مجسم بود.
و اشک ای دمش گرم این عصاره ی درد به روی زخم عمیق دل تو مرحم بود.
من نمیدونم چه جوری میتونیم ( یعنی چه جوری دلمون
میاد_البته درست تر هستش بگم من چون من نمیتونم در
مورد همه بگم) دل کسی رو بشکونم؟؟؟ میدونین حالا فهمیدم
نباید به یکی بیش از ظرفیتش محبت کنی حالا میفهمم یعنی
چی وقتی که میگن زیاد به کسی محبت نکن. من خیلی نفهم
بودم که مهربونی و محبت میکردم بدون داشتن انتظار آخه
خداجونم مگه من بهش چه بدی کردم که بهم اون حرفارو
گفت چیکارارو کردم که نباید میکردم یا چه کاراییرو نکردم
که باید میکردم؟؟؟؟؟؟؟
همیشه اینجوری به خودم میگم تو مهربونی کن و اصلا
انتظار نداشته باش اون دنیا نتیجشو میبینی کاراییرو نکن
وقتی که رفتی ازت بد بگن این بیت رو سنگ قبر مامان
بزرگم حک شده به نظر من خیلی خیلی قشنگه:
سعادت است چو آبی کزین گذرگه فانی چنان روی که
غبار از تو بر دلی ننشیند
یکی به من بگه حالا من چی کار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بی دریغ
محبت کنم یا انتظار داشته باشم؟!؟!؟!؟؟؟؟
از همتون یه خواهشی دارم این کار رو بکنین ببینین شبش
موقع خوابیدن چه احساسی دارین:
اون عزیزایی که تو خیابونا آدامس و ... میفروشن یا به اون
بچه کوچولوهای گل که نون خشکی جمع میکنن توجه کنین و
برین جلو بهش بگین که دوسش دارین و بگین چی دوس
داری برات بخرم و از کجا؟ مثلا یه بستنی یا هرچیز دیگه
ببینین چقدر خوشحال میشن!!!!
|
|