تبليغاتX
نا معلوم
 
نا معلوم
 
 
sorry I don't know
 

گفته بودی می روی


می روی تا خواسته ات را، این کمترین آرزویت را، فریاد بزنی


می روی تا بغض فروخورده سالیانت را باز هم در گلو بشکنی

گفته بودم خسته ام


از خواستن


از فریاد


از بغض


از آرزوها خسته ام



رفتی و از دیروز چشم به راهت نشسته ام


اکنون اما


از انتظار خسته ام



می آیم


از پی ات


می آیم ...

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 17:4  توسط دیوونه  | 
 
  بالا