|
نا معلوم
|
||
|
sorry I don't know |
این متنو یکی از دوستای گلم برا روز تولدم داده به نظرمن خیلی قشنگه:
به نام سر فصل همه نامه ها چه آنهایی که نوشته شدند و چه آنهایی که
سپید ماندند تا کاغذ ها سیاه نشوند... .
برای هضم لحظه ای که آغازش از تو نوشتن است دست کم باید چند نفس
عمیق کشید و به تمام قد در برابر خاطرات ایستاد و تعظیم کرد و شکست
و نوشت .
تمام این کارها را کرده ام و حالا واجدم شرایطم برای از تو نوشتن:
گیریم که سلام به فرض که حالت رو بپرسم سراغت را بگیرم شعرت کنم
قابت کنم کتابت کنم پرسشت را نقاشی کنم و ... .
قشنگترین تولد شاید شب آغازین بی دغدغه ماندن در گهواره است. چرا
که بعد از آن عمری سوختن و شریک شدن با اشک چون فواره است و
آخرش آرزوی رسیدن به نقطه ای در ان سوی سیاره است.
گمان میکنم کسی هرگز تولد خود را نخواهد دید. زیباترین تولدها آنهایی
هستند که در رویا برای کسی میگیریم و یا کسی برایمان میگیرد و من
تمام اسفند که مانش هم مثل ساکنانش مقدس است برایت در جایی دور
پشت بوته های بی خار گل سرخ که در آستانه افتادن به هم رسیدن
هستند
و با شمعی که به جای من و تو آب می شود تولد خواهم گرفت.
|
|