تبليغاتX
نا معلوم - دوباره تکرار تکرارها
 
نا معلوم
 
 
sorry I don't know
 

دوباره تکرار تکرارها

زیر میز کامپیوترش نشسته که براش بهترین مکانه هم تاریک و

 

 هم راحت. به روزایی فکر میکنه که با دوستش با عزیز دلش با

 

نینا میرفتن کلاس کامپیوتر سا چقدر تو آسانسور سر به سر هم

 

میذاشتن یا سر یه موضوع انقدر بحث میکردن که آخرش به فحش

 

گفتن می کشید و جالب اینکه بلافاصله بعد از فحش گفتن خندیدن

 

 بود. عزیز دل هم بودن دو دختر عین هم دل هردوتاشون ساده و

 

 بی ریا دوتایی با هم چه جوری خیابونو رد میشدند یا تو کافی

 

شاپ آخر جواد بازی رو در می آوردن (شاید به نظر بعضیا یعنی

 

جواد بازی) انقدر حال و حوصله داشتن که تمومی نداشت  شینا

 

چقدر سر به سر نینا میذاشت چقدر با هم آهنگ می ساختن و هزار

 

تا کار دیگه. ولی الان الان الان روزگار کثیف سرنوشتو طوری

 

 کرد که الان نینا تو بیمارستان زیر سرم و شینا با یه دل پر زیر

 

 میز کامپیوتر زانوهاشو بغل کرده و سرشو گذاشته روشون. شینا

 

به نینا گفته بود همون لحظه که میری منم خودمو میکشم ولی نینا

 

بهش گفته بود نه اگه بشه یه هفته بعد چون میخوام تو این یه هفته

 

 فقط بیام تو خوابتو اذیتت کنم!!!!!

 

 

اون روزی که موهای نینا ریخت شینا براش یه کلاه آدیداس خرید

 

 آخه نینا عاشق وسایل آدیداس بود و البته یکیم برای خودش. نینا

 

 عاشق خاگینه بود و شینا هم براش پخته بود و داشت براش می

 

 برد و تو راه به اون وسایلی فکر میکرد که باسه (واسه) نینا بود

 

 و همشو به شینا داده بود به خودش فکر میکرد که باید وسایاشو

 

 به کی بده؟

 

 

کم کم داشت به اتاقش نزدیک میشد –اتاق نینا تو بیمارستان-

 

ضربان قلبش حداکثر بود پاهاش به لرزه افتاده بود همیشه

 

 اینطوری می شد به خاطر ترس هرگز دوباره ندیدن نیناش دنیاش

 

 زندگیش.

 

چشاشو بستو یواشکی درو باز کرد ولی هیچ کی نبود فکر کرد

 

نینا داره باهاش شوخی میکنه  ولی خبری از نینا نبود زود

 

 پرستارو صدا کرد و ازش پرسید کجا بردنش گفت برو رو تختی

 

 رو وردار یه کاغذ بود با یه نت و یه گل تو کاغذ نوشته شده بود

 

 همیشه مواظبتم به دیدنم بیا به دیدنت میام  دوست دارم.  منگ بود

 

 و تودستش کاغذ و گل و نت آهنگ خانوم گل آی خانوم گل (از

 

دیگه از خاگینه متنفر بود یه طرف پرتش کرد که ظرف

 

شیکست همینجور داشت راه میرفت و دنبال نیناش می گشت

 

 که شاید بتونه پیداش کنه مستقیم رفت سر خاک دید همه جا

 

 شلوغه هر چقدر گشت نتونست نیناشو پیدا کنه به زور به

 

طرف جلو رفت یه نفر رو زمین خوابیده بود و فقط اینو فهمید که

 

 افتاد روش.

 

 

آره نیناش بود ولی شینام دیگه هیچ وقت چشماشو باز نکرد رفت

 

پیش نیناش همونجور که قول داده بود.  

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 15:6  توسط دیوونه  | 
 
  بالا