تبليغاتX
نا معلوم - ساعت تنهایی
 
نا معلوم
 
 
sorry I don't know
 

به یاد کسی که به امید دیدن دوباره ی او زنده ام:

بهشت سرد نگاهت چه مبهم بود و گریه ات که خود دلیل محکمی بود.

بهشت سبز دلم بی تو ای سراپا درد تنور داغ عطش خانه ی جهنم بود

شبی که خسته تر از سایه آمدی دیدم که رد حادثه در چهره ات مجسم بود.

و اشک ای دمش گرم این عصاره ی درد به روی زخم عمیق دل تو مرحم بود.

مرا به دست غرور سپردی و رفتی شبی که بارش باران مدام نم نم بود کاش... می ماندی و اکنون دلم نوای خوشتری می نواخت . تا زنده ام هستی, کجا؟ در آبادی بعد از تو همیشه خراب دل در خاطر و یاد بعد تو همیشه تنهایی دل من همیشه تنهایم و آن هم به خاطر تو!!!!
 |+| نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 13:32  توسط دیوونه  | 
 
  بالا