تبليغاتX
نا معلوم -
 
نا معلوم
 
 
sorry I don't know
 

***--ساده گی ام را گم کرده ام--***

 

نمی دانم کجا در میان بوته های خار در لجنهای سطح دریا در شوره

 

 زارهای بیابان یا اصلا در میان بوته های گل سرخ در اعماق دریا

 

 میان گنجها در میان درختان جنگل

 

 

نمی دانم نمی دانم نمی دانم..............

 

 

اصلا ساده گی را چه کسی از من گرفت یا من به چه طریقی ساده گی

 

را از دست دادم ساده گی که تمام وجودم را زمانی فرا گرفته بود و

 

 اکنون به دنبالشم . به دنبال صداقت صمیمیت پاکی راستی و ... .

 

 

نمی دانم بار دیگر می توانم آن ساده گی سرشار از نشاط و طراوت

 

سالهای گذشته را به دست بیاورم ولی امید دارم که می توانم چون تنها

 

نیستم کسی با من است و محبتی در دلم هست و یاد کسی در ذهن و

 

فکرم.

 

 

می دانم یک روز به کمک او با عشق و محبت او این ساده گی فنا شده

 

 را دوباره بسازم.

 

 

خدایا خدایا خدایا می دانم چقدر مهربانی و بزرگی .تو این ساده گی را

 

 از من گرفتی اما به جای آن دوستی به من دادی(که البته آنرا نیز از

 

 من گرفتی – روحش شاد) که بتوانم ساده گی را از نو بسازم و بهتر

 

 از قبل .

 

 

 ممنونم ممنونم که هنوز مرا فراموش نکرده ای.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 13:21  توسط دیوونه  | 
 
  بالا